سرآمد درانه در واقع به هم ریخته ی ترکیب در آمد سرانه است. در آمد سرانه یعنی‌ تولید ناخالص داخلی‌، تقسیم بر تعداد جمعیت. سر آمد درانه یعنی‌ حرف هایی که از سر دل‌ بر می‌آیند. البته این ترکیب را از خودم ساختم و نمیدانم از لحاظ دستور زبان چه قدر صحیح است اما اگر هم صحیح نیست دوستان از من بپذیرند چرا که نام این بخش “سر آمد درانه” است.

موضوع: زرنگ بازی

شاید همهٔ ما حداقل یک بار زرنگ بازی را امتحان کرده باشیم! زرنگ بازی به زعم بعضی‌‌ها یعنی‌ استفاده ی شخصی‌ ولی‌ در واقع یعنی سؤاستفاده از موقعیت به نفع خود. مثال ساده میزنم. اون روز رو یادت میاد که رفتی‌ از فروشگاه کولر خریدی و ۲ ماه بعد هوا سرد شد؟ اما هنوز رسید خرید را داشتی و قانونا می‌‌تونستی‌ تا سه ماه کولر رو به فروشگاه برگردونی و این کار را کردی و احساس خوبی‌ بهت دست داد که فقط تو دنیا تو بلدی این کار رو بکنی‌، تو همین فکر بودی که لرزت گرفت و رفتی‌ فروشگاه و بخاری برقی خریدی و سه ماه بعد سر موقع تو جعبش گذاشتی و فرستادی کارخونه چون به فروشگاه گفتی‌ بعد از سه ماه تازه فهمیدی که خوب کار نمی‌کنه!

البته میدونم شما این کار رو نمی‌‌کنید، یکی‌ از دوستان میکرد. بهش گفتم چرا میکنی‌؟ گفت این دولت چپ و راست از ما پول میگیره، ما هم باید زرنگ باشیم. گفتم این کار به اقتصاد خیلی‌ ضربه می‌زنه، یه جنس سالم را بر میداری خوب استفاده میکنی‌ بعد از دوماه یه جنس کهنه تحویل فروشگاه میدی که یک نفر حقوق بگیر در فروشگاه جنس را تحویل بگیره و کنترل کنه و مأمور پست ببره به پست خونه و حداقل از زیر دست ده نفر تو پست رد بشه تا به کارخونه برسه تا از روی نوار نقاله بخش کنترل کیفی‌ بگذره و بعد از کنترل قطعات توسط مهندسان حقوق بگیر عقربه ی اهم متر نشون بده که قطعات سالم هستند و دستگاه را بفرستند به بخش بسته بندی و دوباره هزینه‌ای روی بسته بندی بشه که در واقع هزینه اصلی‌ درختی است که برای تهیه کارتون مقوایی قطع شده! حالا همه این مراحل باید برعکس انجام بشه تا جنس برگرده تو قفسه ی همون فروشگاه تا بلکه دست یه مشتری واقعی‌ بیفته! همه ی این حرفها رو زدم و دوست گرامی‌ گفت: به خودم افتخار می‌کنم که این همه موقعیت شغلی‌ فراهم کردم !!!حالا این یه مدلش بود. زرنگ بازی انواع مختلف داره، کوچیک و بزرگ. مثال کوچیکش اینه که مثلا بری مک دونالد و برای اینکه سیب زمینی‌ سرخ شده ی داغ بگیری بهشون بگی‌ لطفا بی‌ نمک باشه! اونها هم مجبورن یه بسته سیب زمینی‌ خام بریزن تو روغن چون آقا هوس سیب زمینی‌ خیلی‌ داغ کرده و با این کارش کلی‌ اسراف می‌کنه چون بقیه سیب زمینی‌‌ها زیادی میمونن و سرد میشن و در نهایت روونه سطل آشغال میشن. مثال بزرگش هم که به جای مک دونالد با دولت سر و کار داریم. سر دولت هم می‌خواهیم شیره بمالیم. شما را نمیگم، دوستم رو میگم که هرسال موقع پر کردن فرم‌های مالیات فقط صفر میذاره! در آمد، صفر، مخارج، صفر، کار، صفر همه چیز صفر! حالا یه بابایی هم که کار می‌کنه و برای خودش شرکت و تشکیلات داره، پول مشروب و پوشک بچش رو به حساب شرکت می‌زنه که مالیاتش رو پس بگیره! نظر شما چیه؟